صبحی دیگر است
و من آمده ام.....
با "صبح بخیر"ی دیگر
و با سینی صبحانه ای در دست....
که طعم شیرین عشق دارد
و بوی دل انگیز امید
"امید به شروعی دوباره "
اینبار اما....
چای را تو بریز!
فنجان دلم...
خالی از گرمای دوست داشتن توست.
گرمم کن.....
دوستم بدار!
[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 12:26 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی