هراس ...
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 0:20
هراس ... در وداع هر دیدارپی واژهای میگردم به جای خداحافظتا با آن بباورانم به خودکه دوباره دیدنت محال نیست !حرفی شبیه میبینمت تا بعدبه امید دیدار ...حرفی که نجاتم دهداز هراس دوباره ندیدن تو ...! نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ساعت 12:19 توسط آدم الکی| |
بدون تو ...
-
تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 19:52
بدون تو ... پناه می برم به فنجان قهوه ام...پناه می برم به سکوت...به پاییز...به اشک...!پناه میبرم به این دفتر پر از خط خوردگیبه تمام چیزهایی که فکر می کردم؛دوستشان ندارم یک روز!بدون تو؛ دوست نداشتنی ها؛دوست داشتنی ترند...! نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 10:43 توسط آدم الکی| |
سراغ ...
-
تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 19:52
گاهى هم سراغى بگير از اولين آدمِ زندگى ات... شايد هنوز همآخرين نفرش خودَت باشى!
کاش ...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:19
کاش مي شد مُردمثل راه رفتنخوابيدنخريد کردنکاش مي شد خواستو مُرد ...
تمنا ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
در دلم آرزوی آمدنت می میردرفته ای اینک، اما آیاباز میگردی؟ چه تمنای محالخنده ام میگیرد...
آخرین کادو تولدم ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
فقط یه بار دیگه صداتو بشنومفقط همینخواهش میکنم ... آره، حق با تواه، ندارم ارزششو خدا پشت و پناهت عزیزم
باور ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
هنوز به خودم نگفته ام که تو رفته ای ...محال است باور کند !!!
منتظر میمانم ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
منتظر ميمانمتا عصايت شومسوىِ چشمانَتياداورِ قرصهايتهم بازىِ نوه هايتمنجوانى ام را،براى پيرى ات كنار گذاشتم ...
آن ور دنیا ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
آن ور دنیا ... به شانه هایت بیاموز...هنوز خیلی زود است که جا خالی دهند و به عمق تنهایی هایم پرت شوم.کَمی بِمان. این مجنونِ به ظاهر آرام،دیوانه وار اعتیاد دست هایت را دارد. کَمی حالم را نوازش کُن.موهایت را برایم بباف. زندگی کُن. من در اوج دوریمان، بی نهایت نزدیکی ات را حس میکنم تو فقط از آن ور دنیا آ...
ماچ سوم ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
ماچ سوم ... به قول قدیمی هاکارم درست است ولیدکانم بد جاستساکت و سنگینم اما پشت سرم حرف بسیار استمثل پیراهنی مشکی وسط عقد کنان شیرینم امااعصاب همه را به هم می ریزممثل شکری که در نمکدان ریختندیا کیک تولدی که مجلس ختم بردندخوب یا بدمردی زمینی ام کههست و نیستشروی هواستمثل ماچ سومحین دیده بوسیکه بگیر نگی...
نمی دانی ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
نمی دانی ... هرگز با چشمهای من خودت را تماشا نکردهای تا بدانی چقدر زیبایی!هرگز با گوشهای من خودت را نشنیدهای تا بدانی چه آرامشی توی صدایت ریخته!هرگز با پاهای من با شوق به سمتِ خودت قدم برنداشتهای و هرگز با دستهای من دست خودت را نگرفتهای!تو هرگز با قلبِ من خودت را دوست نداشتهای و نمیدانی چگونه میشود ...
سر به هوا ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
سر به هوا ... گاهی باید بروم توی لباس گلدارتبچسبم به تنتکه در سرت هوایم بپیچد!هر جا رفتی فکر کنی با همیم انگار،تا وقتی پرسیدند فلانی کو!لبهایت را کج و راست کنی،شانه بالا بیندازی؛دستهایت را به کمرت بزنی و با اخم صدایم کنیبعدزیر لب غر بزنیو بگویی امان از دست مرد سر به هوا...!حالا خدا وکیلیمن سر به هوا...
وسط زندگی ام ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
وسط زندگی ام ... یکبار سر زده از راه برس چمدانت را پرت کن چشمانم را بگیر و بگو که حدس بزنم کیستی یکبار ناگهانی تر از اتفاق بیوفت وسط زندگی ام ... نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 10:12 توسط آدم الکی| |
میترسم ...
-
تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 21:03
من از زندان نمیترسم...!!!نه از حبسش...نه ازمرگش...نه ازپاییز بی برگش...من از دنیا نمیترسم...!!!نه از غصه اش...نه از دردش...نه از رنج...و نه از گنجش... من از دریا نمیترسم...!!!نه از طوفان...نه سیلابش...نه از موج...ونه گردابش...من از دشمن نمیترسم...!!!نه از تیرش...نه ازخشمش...نه از پیکار...وازجنگش...ن...
تکاپو ...
-
تاریخ: 1396/7/5 ساعت: 21:03
تکاپو ... ﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪﮔﯽﺍﺕ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﮑﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩﻧﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻭﻣﮋﻩﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﺍﻡ ﮔﻨﺪمزارﺍﺯ ﺍﺯﺩﯾﺎﺩ ﺳﻨﺒﻠﻪﻫﺎﯾﺶ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪﺍﻧﺠﯿﺮﺑﻦﺍﺯ ﺁﻭﺍﺯ ﮔنجشگان ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪﻭ جامﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﻟﺒﺎﻟﺐ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻥﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖﺑﺎﻧﻮ !ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻢ ﺗﮑﺎﭘﻮ ﻧﮑﻦﺩﺭﺩ ﻣﯽﮐﺸﻢ ! نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 0:38 توسط آدم ...
تمام شدم ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:09
تمام شدم ... خدا را چه دیدی?! شاید دوام آوردم!هر تمام شدني که مرگ نیست!!گاهي میتوان کنار یک پنجره سیگار به دست منتظر« پوسید » نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:2 توسط آدم الکی| |
زمستان ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:09
زمستان ... ای کاش این تابستان و پاییز هر چه زود تر تمام شود و زمستان بیاید...آخر میدانی دوست دارم نگرانم شودپیامی بدهد بگوید فلانی هوا سرد شدهلباس گرم پوشیده ایپهلو هایت را خوب بپوشان سرما نخوریشال گردنی که برایت گرفتم را یادت نروددلم برای دلواپسی هایش لک زدهدلم برای محبت و تصدق رفتنش تنگ شدهتابستان...
بدترین روز ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:09
بدترین روز ... هروز که میگذرد میگویم بدترین روز زندگی ام امروز است اما فردا ها دیروز ها همه شان به همین جمله ختم شدندچقدر زیاد است بدترین روز زندگی ام ... نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 5:34 توسط آدم الکی| |
لحظه ...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:09
لحظه ... فرصتی نبودلحظهاش که رسیدنه به دستهایش فکر میکردمنه آخرین نگاهشنه رفتنشنه حتی آرزوی ماندنشتنها به زمینی که باید دهان باز میکردو با قساوتِ تمام میبلعیدکسی را که نمیدانست، پس از این لحظهبا خودش چه باید بکند ... نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:33 توسط آدم الکی| |
شروع ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:03
یه نفر فکر میکنه تولدش رو یادم رفته ... هی روزگار ... باشه اشکالی نداره ، درعوض یادم میمونه تولد امسالت رو ... اینم کادو تولدت ... ناقابل شروع شروع میشوی و بی دریغ می خوانیبه گوش تک تک این روزهای پایانی دوباره نغمه ی زیستن، زندگی کردندوباره پرسه زدن در هوای طوفانی تو از قبیله ی صبحی، تو از تبار بهشت...